سید رضا بنی طبا
چند شب پیش سجاد زنگ زد و گفت خبر داری رضا رو گرفته بودن
؟ گفتم نه ...
(البته من فکر کردم رضا شجاعیان رو میگه ...
) بعد گفت نه ، رضا بنی طبا ...
گفت میخوایم با بچه ها بریم دیدنش
. می آیی ؟ گفتم : آره ... ![]()
فردا شب هم نامزد محترم ما ![]()
![]()
زنگ زد گفت شام بیا اینجا
. دیدم نمیشه . هم باید اینجا باشم هم اونجا .... ![]()
ما هم رفتیم شام منزل پدرزن عزیزمون ... ![]()
![]()
به امید سلامتی همه دوستان عزیزم ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 11:13 توسط عارف نادرزاده مهربان
|