بی نظیر بوتو

 

بی‌نظیر بوتو در بیست و یکم ژوئن ۱۹۵۳ در شهر کراچی پاکستان در یک خانواده اصیل و معروف از مادری ایرانی‌تبار متولد شد.
 
وی فرزند یک خانواده سیاسی متشخص بود کسی که ردای قدرت را از پدرش ذوالفقارعلی بوتو، مؤسس حزب مردمی پاکستان به ارث برد.
 
وقتی بی‌نظیر چهارساله بود، پدرش ذوالفقار علی بوتو توسط «اسکندر میرزا»، رئیس‌جمهوری وقت پاکستان به‌عنوان نماینده این کشور به سازمان ملل اعزام شد.

پست‌های دولتی و پی‌درپی ذوالفقار بوتو به‌عنوان وزیر بازرگانی در زمان ریاست‌جمهوری «ایوب‌خان»، وزیر نیرو، وزیر امورخارجه و رهبر هیئت اعزامی نمایندگان پاکستان به سازمان ملل در فواصل مختلف زمانی، باعث شده بود پدر و نیز مادر بی‌نظیر بیشتر اوقات دور از خانواده بوده و بچه‌ها در کنار دایه و پیشخدمت‌ها بزرگ شوند.
 
کودکی و نوجوانی بی‌نظیر با مدیریت پدری گذشت که به ایجاد تبعیض میان فرزندان دختر و پسر هیچ اعتقادی نداشت و تمام امکانات رفاهی، آموزشی و فرهنگی را به‌طور یکسان در اختیار فرزندانش قرار می‌داد.

مادر ایرانی‌الاصل بی‌نظیر همچون عموم ایرانی‌ها شیعه بود، با این حال زندگی وی در کنار دیگر اعضای سنی مذهب خانواده و فامیل همسر به‌راحتی جریان داشت و هیچ تنش و اختلافی در میان آنها وجود نداشت.

 

پدر بی‌نظیر اغلب فرزندانش را در جلسات دیدارهای سیاسی خود شرکت می‌داد و هر چند دوران کودکی بی‌نظیر بطور عمده در آرامش و رفاه ویژه شرایط خانوادگی او سپری شد اما دوران نوجوانی وی همزمان با شرایطی بود که التهابات و بحران‌های سیاسی ـ‌ اقتصادی، نه‌تنها پاکستان که بسیاری از نقاط جهان را تحت‌تأثیر قرار داده بود.
 
پدرش در سال ۱۹۷۹ توسط دیکتاتور نظامی، ژنرال "ضیاءالحق" کشته شد و بی‌نظیر بوتو رفتار و منش خود را از مادرش "نصرت اصفهانی" که فرزند یک خانواده ایرانی است به ارث برده بود.
 
وی در سن ۱۶ سالگی وطن خود را به قصد ادامه تحصیل در کالج "رادکلیف هاروارد" ترک کرد و پس از اتمام تحصیلاتش در مقطع لیسانس، برای ادامه تحصیل در رشته حقوق وارد دانشگاه آکسفورد انگلستان شد.
 
وی که در نخستین سال‌های جوانی تمایلی به ایجاد همگرایی و فعالیت در راه آرمان‌های سیاسی پدر نشان نمی‌داد، با ورود به جهان غرب، چشم‌اندازهای جدیدی را تجربه کرد. مهمترین انگیزه‌ای که بعدها راه بی‌نظیر به عرصه سیاست در پاکستان را باز کرد تمایل درونی وی برای «درهم‌شکستن و نابودی بسیاری از سنت‌ها» از راه حضور خویش به‌عنوان یک زن مسلمان در صحنه سیاست کشور بود.


بی‌نظیر در این باره می‌گوید: «با نگاهی به تاریخ جهان به این باور و نتیجه می‌توان رسید که درواقع تعداد افرادی که توفیق داشته‌اند موجب تغییراتی در دنیا شوند، چندان هم زیاد نیست؛ افرادی که بتوانند دوران پیشرفت، نوآوری و تمدن را به کشوری بیاورند که صرفاً در ابتدای راه و پیرو اصول اولیه است و نقش زنان در آنجا چندان حائز اهمیت نیست.»
 
پس از سال‌ها تحصیل در خارج از وطن، زمانی که پدرش ذوالفقار علی‌بوتو نخست وزیر بود به پاکستان بازگشت، چند روز پس از ورودش به پاکستان، ارتش قدرت را به دست گرفت و حکومت را به تصرف خود درآورد و پدر او را زندانی کرد.
پدرش در سال ۱۹۷۹ توسط رژیم نظامی ژنرال ضیاءالحق به دار آویخته شد.
 
بی‌نظیر در سال‌های بعد نیز چندین بار دستگیر شد و به مدت سه سال پیش از این که اجازه خروج از کشور را در سال ۱۹۸۴ به دست آورد، در توقیف و بازداشت بود.
وی سپس کشور را ترک و در لندن اقامت گزید در آنجا به همراهی دو برادرش، تشکیلات محرمانه‌ای برای مخالفت و مبارزه با حکومت مستبد نظامی وقت آغاز کرد.

 

در سال ۱۹۸۵ برادرش درگذشت زمانی که بوتو برای مراسم خاکسپاری برادرش به پاکستان بازگشت به دلیل حضور و شرکت در گردهمایی ضد حکومتی دوباره دستگیر شد و پس از آزادیش به لندن رفت اما هنگامی که در آوریل ۱۹۸۶ تظاهرات ضد ضیاء از سر گرفته شد به پاکستان مراجعت کرد.
 
واکنش عمومی مردم در قبال مراجعت او آشفته بود و او به طور کلی، خواستار کناره‌گیری و استعفای ضیاءالحق که مسبب مرگ پدرش بود، شد. مرگ ضیا در سانحه هواپیمایی در آگوست ۱۹۸۸به کاهش خشونت‌های نظامی در سراسر کشور انجامید، به‌طوری که بوتو در دسامبر همان سال طی انتخابات آزاد مردمی نخست وزیر شد.

 

در سن ۳۵ سالگی او یکی از جوان‌ترین رهبران و قانون‌گذاران در دنیا بود، نخستین زنی که به‌عنوان نخست‌وزیر در یک کشور مسلمان خدمت می‌کرد. تنها دو سال پس از دوره نخست وزیریش، "غلام اسحاق خان" رئیس‌جمهور، بوتو را از مقامش برکنار کرد.
 
وی در سال ۱۹9۳ برای بار دوم یک مبارزه انتخاباتی و همچنین نهضتی علیه فساد را پایه‌گذاری کرد و دوباره به‌عنوان نخست وزیر انتخاب شد.
وی طی این سال‌ها برق را به محلات دور افتاده و حومه شهرهای پاکستان کشید. مبارزه با فقر و گرسنگی، تهیه مسکن و سرپناه و بهداشت عمومی و مبارزه با رشوه‌خواری و فساد مالی از اولویت‌های  اقداماتش بود.
 
همچنین آزادسازی زندانیان سیاسی، گسترش رابطه با هند، لغو ممنوعیت فعالیت اتحادیه‌های دانش‌آموزی، قانونی‌کردن حقوق اتحادیه‌های کارگری، ایجاد تسهیلات برای فعالیت گروه‌های حقوق‌بشری و سازمان‌های زنان، چاپ‌ آزاد و بدون سانسور اخبار در رادیو، تلویزیون و نشریات، جداسازی نظام قضایی از نظام اجرایی کشور، تمرکززدایی از اقتصاد و احیای بخش خصوصی، اجرای طرح‌های عمرانی گسترده در کشور، راه‌اندازی کابل‌‌های نوری و صدور اجازه ورود تلفن همراه به کشور، ایجاد وزارت زنان در کابینه و... ازجمله فعالیت‌های بی‌نظیر در دوران نخست‌وزیری است.

حضور وی به‌عنوان یک زن و در رأس کابینه دولت پاکستان البته دردسرهای خاص خود را هم به همراه داشت، برخی عالمان مذهبی پاکستان و برخی دیگر کشورهای مسلمان با صدور فتواهای مختلف مبنی بر این‌که اداره یک کشور مسلمان توسط یک زن، غیر اسلامی است تلاش می‌کنند سازمان کنفرانس اسلامی را وادار به تعلیق عضویت پاکستان در این نهاد کنند و حتی بن‌لادن ـ که هنوز در آن زمان القاعده را تأسیس نکرده ـ می‌کوشد بودجه سرنگونی دولت وی را تأمین نماید، اما پشتیبانی توده مردم و نهادهای ملی از بی‌نظیر، این اقدامات را بی‌‌اثر می‌گذارد.
 
در سال ۱۹9۶ رئیس‌جمهور پاکستان، بی‌نظیر بوتو را از سمتش با ارایه دلایلی چون عدم مدیریت، اخراج و مجلس ملی را منحل کرد. پیشنهاد انتخاب مجدد بوتو به مقام نخست‌وزیری در سال ۱۹۹۷ با شکست مواجه شد و حکومت منتخب بعدی با نواز شریف محافظه کار، به روی کار آمد که خود، توسط ارتش سرگون شد. همسر بوتو زندانی شد و او مجبور شد یکبار دیگر وطن را ترک کند.

 

وی ۹ سال به همراه فرزندانش در لندن، محلی که به دفاع و طرفداری و استقرار مجدد دمکراسی در پاکستان می‌پرداخت در تبعید به سر برد.
خاطره بازگشت او در اکتبر ۲۰۰۷ همانند استقبالی که در آوریل ۱۹۸۶ توسط صدها هزار نفر از طرفداران وی انجام پذیرفت، دوباره زنده شد و به رغم تهدید به مرگ از سوی اسلام گرایان تندرو، به میهن بازگشت.
در ساعات اولیه ورودش توسط جمعیت مشتاقان مورد استقبال قرار گرفت، ازدحام تظاهرات کنندگان بیانگر بزرگترین صحنه نارضایتی از دولت ضیاء بود.
 
طی انتخابات ملی برنامه‌ریزی شده برای ژانویه ۲۰۰۸ حزب مردم پاکستان، بی‌نظیر بوتو را با یک پیروزی دیگر در مقام نخست‌وزیری مطرح کردند اما تنها چند هفته قبل از انتخاباب، تندروها دوباره اعتصاب کردند.
 
بی‌نظیر بوتو در حالی برای تصدی پست نخست وزیری در انتخابات سال 2008 تلاش ‌می‌کرد، سرانجام پس از چندین رشته ترور ناموفق، چهار سال پیش در چنین روزی در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ میلادی در یک حمله تروریستی-انتحاری در شهر راولپندی به قتل رسید.
 
در پی ترور وی دولت پاکستان طالبان و القاعده را مسئول این عملیات دانست و اعلام شد فردی به نام "کرامت‌الله بلال" از اعضای القاعده این ترور را انجام داده است اما در پی آن القاعده اعلام کرد در ترور بوتو نقشی نداشته است و مولوی عمر سخنگوی القاعده در این رابطه گفت: "قبایل بومی سنت خود را دارند ما به زنان حمله نمی‌کنیم".

 

جسد بی‌نظیر بوتو در ایالت سند پاکستان در روستای گرهی خدابخش کنار محل دفن پدر و دو برادر خود به خاک سپرده شد در حالی که در زمان دفن وی هزارن تن از طرفدارن وی فریاد می‌زدند "بی نظیر زنده است".
 
در پی مرگ وی ۳ روز عزای عمومی در پاکستان اعلام شد.
از وی دو دختر و یک پسر به نام‌های بلاول بوتو زرداری، بخت‌آور بوتو زرداری و آصفه بوتو زرداری بجا مانده است.
 
اعضای ارشد حزب مردم پاکستان در انتخابات و تعیین رهبر آینده این حزب، "بلاول بوتو" فرزند نوزده ساله بی‌نظیر که در دانشجوی حقوق دانشگاه آکسفورد بود را به‌عنوان رهبر حزب و "آصف علی زرداری" همسر بوتو (رئیس جمهور فعلی) را به‌عنوان سرپرست حزب برگزیدند.

معمر قذافی کیست ؟

 

"معمر محمد عبدالسلام ابو منیار القذافی" از قبیله "القذاذفه" در سال 1942 در روستایی به نام "جهنم" به دنیا آمد و در سال 1969 زمانی که 27 سال داشت با انجام کودتایی سفید علیه "ادریس اول" پادشاه وقت لیبی به قدرت رسید.

سرهنگ قذافی رهبر فراری لیبی  با 42 سال حکمرانی از پرسابقه ترین رهبران جهان بشمار می‌ رفت. قذافی در سال 1969 با انجام کودتایی سفید به همراه افسران دیگر که خود را به تبعیت از افسران آزاد مصر افسران آزاد خوانده بودند، به سلطنت پادشاه لیبی "ادریس السنوسی " پایان داده و خود قدرت را در کشور بدست گرفت.

زندگی شخصی؛ تولد در جهنم

"معمر محمد عبدالسلام ابو منیار القذافی" از قبیله "القذاذفه " در سال 1942 در روستایی به نام "جهنم" در نزدیکی "شعیب الکراعی جارف در منطقه "سرت " به دنیا آمد.
 
تحصیلات ابتدایی خود را در همان روستا به پایان رساند و سپس به شهر "سبها" در جنوب لیبی رفت ‌و پس از ازدواج با همسر اولش و به دنیا آمدن "محمد قذافی " از وی جدا شد. سپس با همسر دومش از قبیله "فرکاش " از شهر "دارالبیضاء " ازدواج کرد تا از وی صاحب هفت فرزند گردد که بزرگترین آنها "سیف الاسلام قذافی " است.
 
"جین کرتز " سفیر آمریکا در لیبی در سال 2009 قذافی را این گونه توصیف می‌کند: شخصیتی عجیب با رفتاری غریب که به نوعی در فرد ایجاد ترس و وحشت می‌کند. او عاشق سوارکاری است و دوستان و دشمنان را به یک اندازه از خود رنجیده خاطر می‌کند.
 
کرتز می‌افزاید: او از لحاظ شخصیتی مبتلا به ترس ناخودآگاه و غیر ارادی است. از بلندی‌ به شدت می‌ترسد و ترجیح می‌دهد که هیچگاه بر بالای آبها پرواز نکند.
 


خاندان لیبی و حاکمیت بر کشور

معمر قذافی دارای 7 فرزند، 6 پسر و یک دختر است که هر کدام از آنها بخشی از امور کشور را در دست داشتند.

محمد: رئیس کمیته ملی المپیک لیبی و صاحب 40 درصد از شرکت مشروبات غیر الکلی لیبی که صاحب امتیاز شرکت کوکاکولا در این کشور بود. وی شرکت ارتباطات بی‌سیم و با سیم و پست و تلگراف لیبی را نیز اداره می ‌کرد. محمد در جریان سقوط طرابلس خود را تسلیم کرد.
 
سیف الاسلام : معمر قذافی به وی به عنوان جانشین خود نگاه می کرد. وی طی حوادث اخیر لیبی با ظاهر شدن در تلویزیون رسمی این کشور مردم لیبی را به قتل عام و کشتار تهدید کرد.
 
سیف الاسلام فارغ التحصیل دانشگاه لندن در رشته دکترای اقتصاد و منادی اصلاح سیاسی و اقتصادی در لیبی و رئیس موسسه بین المللی خیریه قذافی بود. سیف الاسلام در جریان سقوط رژیم قذافی به دست انقلابیون بازداشت شد.

ساعدی: بسیار خشن و بدرفتار و متهم به قاچاق و مصرف مواد مخدر. دارای نفوذ بسیار جهت گرفتن امتیازات تجاری و صاحب شرکت تولید تلویزیون در لیبی بود. گفته می‌شود وی در سرکوب اعتراضات بنغازی دخالت مستقیم داشته است.

معتصم: مشاور امنیت ملی قذافی. سفیر صربستان در لیبی او را "کودن " خوانده و گفته می‌شود، اختلافات شدیدی با سیف الاسلام دارد.
 
هانیبال: شخصیتی متقلب که  به خاطر ضرب و شتم خدمتکارانش موجب بروز بحران میان دو کشور لیبی و سوئیس شد. گفته می‌شود، هانیبال به نوعی با بیماری‌های روحی و روانی نیز دست به گریبان است. از سرنوشت ساعدی، معتصم و هانیبال اطلاع کاملی در دست نیست.
 
خمیس: فرمانده یگان‌های ویژه لیبی معروف به "یگان 33 " بود که آموزش‌های نظامی خود را در روسیه سپری نمود و گفته می‌شود، یگان او بود که سرکوب اعتراضات بنغازی را برعهده داشت. منابع آگاه از مرگ وی طی بمباران ناتو خبر می دهند.

عائشه: تنها دختر دیکتاتور است که وی را در برخی سفرها و مناسبتها همراهی می کرد. گفته می شود وی به همراه قذافی و مادرش از طرابلس گریخته اند.

دیدگاههای سیاسی قذافی
قذافی بنابر آنچه در "کتاب سبز" خود مدعی شده است که در حکومت به حاکمیت دمکراتیک و مستقیم مردم معتقد بود. هم چنین وی در این کتاب نظریه‌ای را مطرح می‌کند که نه مارکسیستی و نه سرمایه‌داری است و آن را نظریه جهان سوم برای زمامداری و حکومت می ‌داند. وی در مورد نظریه ‌اش می گوید: این چکیده تجربه‌های بشری است و معتقد است که کمیته‌های انقلاب باید قدرت را در کشور بدست داشته باشند.
 
در مورد خاورمیانه و نزاع اعراب - اسرائیل نیز دیدگاه "کتاب سفید " یا "اسراطین" را ترویج می‌کند، یعنی تاسیس کشور فلسطینی واحد و یکپارچه که هم اعراب و هم یهود در آن درکنار یکدیگر زندگی کنند.

 


 
دیدگاه‌های قذافی درباره اعراب و جهان عرب

گرایشات قومی و عربی‌اش او را واداشت طرح‌های عجیب و غریبی برای جهان عرب ارائه دهد، از جمله:

- اعلام "میثاق طرابلس " در سال 1969 میان لیبی و سودان و مصر.

- "اعلامیه قاهره " در سال 1970 که با تکیه بر اصول و مبادی انقلاب،‌ آزادی و سوسیالیسم خواستار اتحاد سه کشور شد.

- اتحاد جمهوری‌های عربی در سال 1971 میان سه کشور لیبی و مصر و سوریه تحت این عنوان که این اتحاد مقدمات اتحاد کامل سه کشور را فراهم خواهد نمود.

- "بیانیه جربه " جهت تاسیس جمهوری اسلامی عربی در سال 1974 میان لیبی و تونس.

- "بیانیه وجده" که درصدد تاسیس اتحاد عربی آفریقایی بود و در سال 1984 ارائه گردید.

- دعوت از کشورهای عربی در سال 1988 جهت پیوستن به اتحادیه عربی - آفریقایی که آن را در سال 1984 با کشور مراکش آغاز نمود و اتحاد با مراکش را اولین گام در راه تشکیل این اتحادیه تلقی کرد.

- لغو مرزها و قوانین گمرکی میان لیبی و تونس از یک سو و لیبی و مصر از سوی دیگر در سال 1988

- ایفای نقش در اتحاد دو یمن.

- امضای "موافقتنامه مراکش " در سال 1989 به عنوان اولین گام در راه تحقق وحدت عربی.

- ارائه طرح اتحاد اعراب.

- ارائه طرح اتحادیه عربی - آفریقایی.

دیدگاهای قذافی درباره آفریقا

از جمله شعارهای قذافی در مورد آفریقا این بود که "آفریقا برای آفریقایی‌هاست " و "آفریقایی‌ها باید با یکدیگر متحد شوند". شاید قذافی به این طریق می خواست به نقش آفریقا در جهان کنونی تاکید کند و شاید به همین دلیل بود که آفریقا نقش مهمی در تغییر دیدگاه‌های آمریکا و انگلیس در قضیه لاکربی بازی کرد و این دو کشور را واداشت تا مواضع لیبی را در این باره بپذیرند.
 
قذافی در سال 1999 "تجمع کشورهای ساحل و صحرا" را تاسیس کرد که هم اکنون 23 کشور آفریقایی در آن عضویت دارند و پس از آن برای تبدیل سازمان وحدت آفریقا به سوی اتحادیه آفریقا گام برداشت.

 


 
 قضیه ربودن امام موسی صدر
 
"سید موسی صدر " معروف به "امام موسی صدر " متولد 14 خرداد 1307 در قم مرجع دینی و سیاسی شیعیان پس از مهاجرت از ایران به لبنان، "مجلس اعلای شیعیان لبنان " را تأسیس کرد و رهبری فکری و سیاسی شیعیان این کشور را عهده‌دار شد. وی در 3 شهریور سال 1357 و در آخرین مرحله از سفر دوره‌ای خود به کشورهای عربی، بنابر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی شد و در روز 9 شهریور ربوده شد. دستگاه‌های قضایی لبنان و ایتالیا و تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج صدر از آن کشور و ورود او به رم را رسما تکذیب کرده‌اند.
 
مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمده، تماما گواه آنند که موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته‌است. در این میان قرائن متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان زنده است.
 
ماجرای لاکربی و تحریم لیبی

در 21 دسامبر 1988 هواپیمای خطوط مسافری پان امریکن بر فراز دهکده لاکربی در اسکاتلند منفجر شد و تمام 270 مسافر و خدمه آن جان باختند.
 
فاجعه هوایی لاکربی در آن سال‌ها به بزرگترین جریان تحقیق و بازجویی تاریخ انگلستان تبدیل شد. این حادثه تروریستی را عموماً حمله‌ای به آمریکا تلقی کردند، چون 189 نفر از قربانیان آمریکایی بودند. ماجرای لاکربی تا پیش از حملات 11 سپتامبر 2001 مرگبارترین حمله به شهروندان آمریکایی تلقی می‌شد.
 
دولت‌های آمریکا و انگلیس، لیبی را مسئول بمب‌گذاری در این هواپیما معرفی کردند که به وضع تحریم‌های بین‌المللی علیه لیبی منجر شد. در سال 2003 دولت لیبی رسماً مسئولیت بمبگذاری در یک هواپیمای مسافربری شرکت پان امریکن در سال 1988 را قبول کرد. عبدالباسط مقرحی تنها فردی است که در ارتباط با این بمب‌گذاری محکوم شده است.
 


تحولات اخیر لیبی تا فرار قذافی از طرابلس

روز 17 فوریه گذشته شبکه های تلویزیونی عرب زبان از آغاز تظاهرات و قیام مردمی در لیبی خبر دادند. دلیل شعله‌ور شدن اعتراضات مردمی در لیبی دستگیری یک وکیل و فعال حقوق بشر به نام "فتحی تاربل " عنوان شده که با بستگان زندانی‌های زندان ابوسلیم که در آن مخالفان حکومتی و متهمان به اسلامگرایی نگهداری می‌شوند، ارتباط داشته است.
 
پس از اعلام این خبر صدها فعال سیاسی مخالف رژیم قذافی خواستار برگزاری تظاهرات در روز 17 فوریه همزمان با ششمین سالگرد تظاهرات شهر بنغازی در سال 2005 شدند. در آن سال نیروهای امنیتی رژیم لیبی به شدت این تظاهرات را سرکوب کردند.
 
از 17 فوریه تا کنون اعتراضات مردمی سراسر لیبی را فراگرفته که با سرکوب بسیار شدید رژیم معمر قذافی و قتل عام مردم این کشور و محکومیت‌های بین المللی همراه بوده است.

قذافی  صاحب رکورد طولانی‌ترین دوران حکومت در لیبی در بیش از 5 قرن اخیر است. تا جایی که از سال 1551 میلادی یعنی از زمان حکومت عثمانی تاکنون کسی به اندازه حاکمیت او در راس قدرت در لیبی قرار نداشت. رژیم 42 ساله سرهنگ معمر قذافی دیکتاتور لیبی دوشنبه 31 مرداد 90 با پیشروی انقلابیون به قلب پایتخت لیبی عملا فرو ریخت تا خبرهای ضد و نقیضی درباره فرار وی از طرابلس به گوش برسد.

دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان شد

 دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان شد .

در انتخابات عمومی هفته گذشته حزب محافظه کار توانست اکثریت کرسیهای پارلمانی را از آن خود کند و حزب کارگر و لیبرال دموکراتها به ترتیب در رده های بعدی قرار گرفتند.

از آنجا که هیچ کدام از احزاب نتوانستند اکثریت را به خود اختصاص دهند هر دو حزب کارگر و محافظه کار بر آن شدند تا لیبرال دموکراتها را برای تشکیل دولت ائتلافی ترغیب کنند که پس از 5 روز گفتگو لیبرال دموکراتها آمادگی خود را برای پیوستن به دولت ائتلافی به رهبری حزب محافظه کار اعلام کردند که این امر "گوردون براون" را مجبور به کناره گیری از نخست وزیری کرد که در پی شکست حزب کارگر در انتخابات اخیر و استعفای نخست وزیر این کشور، "دیوید کامرون" رهبر حزب محافظه کار جانشین وی شد.

 

 

کامرون در دانشگاه آکسفورد در رشته فلسفه، علوم سیاسی و اقتصاد تحصیل کرد و رتبه اول را به دست آورد. سپس به دپارتمان مطالعاتی محافظه‌کار پیوست و مشاور ویژه نورمن لامونت و بعد از آن مایکل هوارد شد. او به مدت هفت سال رئیس امور حقوقی در انجمن کارلتون بود.

در دور اول کاندیداتوری پارلمان در حوزه انتخاباتی استافورد در سال ۱۹۹۷ شکست خورد اما در سال ۲۰۰۱ به عنوان عضو پارلمان از حوزه انتخاباتی آکسفوردشیر از بخش ویتنی انتخاب شد. او دو سال بعد به عنوان سخنگوی مخالفان ترفیع رتبه پیدا کرد و خیلی زود، در جریان رقابت انتخاباتی عمومی سال ۲۰۰۵ رئیس هماهنگ‌کننده شد.

 

 

کامرون به عنوان یک کاندیدای جوان و میانه رو شناخته شد که مورد قبول رای دهندگان جوان بود و در سال ۲۰۰۵ پیروز انتخابات رهبری محافظه کار شد. رهبری زودهنگام او در حزب محافظه کار پیش افتادن در نظرسنجی رای را در برابر حزب کارگر تونی بلر که برای ده سال رتبه اول آرا را به خود اختصاص داده بود ایجاد کرد. با وجود آن که آنها بعد از مدت کوتاهی هنگامی که گوردون براون نخست وزیر شد به عقب رانده شدند، تحت رهبری کامرون، محافظه کاران در نظرسنجی‌ها قاطعانه جلوتر از حزب کارگر قرار گرفته بودند. در انتخابات عمومی ۲۰۱۰ که در ۶ می‌برگزار شد، محافظه کاران بیشترین کرسی‌ها را از آن خود کردند اما از آنجائیکه به حد نصاب نرسیده بودند، موجب ایجاد پارلمان اقلیت و تعلیقی شد. در پی استعفای گوردون براون، کامرون جهت تشکیل ائتلاف با حزب لیبرال دموکرات به عنوان نخست وزیر منصوب شد.

دیوید کامرون جوانترین نخست‌وزیر بریتانیا در ۲۰۰ سال گذشته‌ است .

 

 

دیوید کامرون متولد 9 اکتبر سال 1966 میلادی از سال 2005 رهبری حزب محافظه کار را برعهده داشت و معتقد است که پس از رسیدن به رهبری حزب محافظه کار با انجام اصلاحاتی لازم این حزب را به حزبی مدرن تبدیل کرده است. همچنین وی با چند واسطه یکی از نوادگان شاه ویلیام چهارم است.

کامرون پنجاه و سومین و جوانترین نخست وزیر انگلیس طی 200 سال گذشته است و در دولت جدید بریتانیا "نیک کلگ" رهبر حزب لیبرال دموکرات به عنوان معاون نخست وزیر ، "جرج اوزبورن" به عنوان وزیر دارایی و خزانه دارایی و "ویلیام هیگ" به عنوان وزیر خارجه فعالیت خواهند کرد.

 

 


کامرون در سال 2005 و پس از آن در انتخابات امسال از شهر ویتنی به نمایندگی مجلس انتخاب شد و درحالی به عنوان نخست وزیر انگلیس انتخاب شده است که تهدید کرده حقوق بیکاری و مستمری افرادی که توان فعالیت دارند اما به دلیل حقوق بیکاری تن به کار نمی دهند را قطع می کند.

گفتنی است که از زمان جنگ جهانی دوم تا کنون هیچ گاه دولتی ائتلافی در انگلیس تشکیل نشده و همه احزاب برنده انتخابات، اکثریت مطلق پارلمان را نیز از آن خود کرده اند. طبق قانون انگلیس هر حزبی که بتواند 326 کرسی پارلمان را کسب کند، قادر به تشکیل دولت به تنهایی است.

کامرون در وعده های انتخاباتی خود از کاهش هزینه های اضافی و جلوگیری از افزایش حقوق کارکنان بخش های عمومی و وزرای کابینه برای جبران کسری بودجه و بدهی های سنگین دولتی خبر داده است.

در حقیقت وعده های رهبر حزب محافظه کار انگلیس بویژه قول انتقال قدرت به مردم در صورت پیروزی در انتخابات موجب  پیروزی وی در انتخابات پارلمانی بریتانیا شد.

 


 
در همین حال پایگاه اینترنتی شبکه "ام اس ان بی سی" در گزارشی نوشت: در پی پیروزی کامرون در انتخابات تغییراتی در روابط نزدیک واشنگتن-لندن ایجاد می شود.

همچنین کامرون در سال 2006 در مطلبی در روزنامه گاردین نوشت: برای سالهای طولانی مدت سیاستمداران در بریتانیا از ارتباط با اروپا و آمریکا متضرر شده اند.

 

خاندان پهلوی

 

سلام ... منظورم از گذاشتن این عکس ها حمایت از خاندان پهلوی و یا حمایت از سلطنت و سلطنت طلبان نیست . هدف یادآوری تاریخ گذشته ایران زمین است و بس ... البته حدود ۵۰ عکس بسیار کمیاب دیگه هم بود که متاسفانه فیلتر شد ...

 

اولین عکس از محمد رضا پهلوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جسد رضا شاه

 

ولیعهد و همسرش و ملکه فرح پهلوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 شاه و فرح عاشق هم بودند

 

 

 

 

 

 

 

تولد لیلا پهلوی

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

مراسم عروسی شاه و فوزیه

 

پادشاه اسپانیا در ایران

پادشاه اسپانیا در ایران

 

 

 

 

 

فرح دیبا و رضا پهلوی و یاسمین در سال ۱۹۹۷ بارسلونا

 

 

  فرح دیبا  

 

فرح دیبا در سال ۲۰۰۵

 

یاسمین به همراه سه دخترش نور و ایمان و فرح

 

 

شاهنشاه به همراه شهبانو و نوه ایشان مهناز زاهدی

 

شاه و اردشیر زاهدی

 

شاهنشاه و شهبانو در کاخ سفید در کنار نیکسون و همسرش

 

اینم یه عکس از جشن ۲۵۰۰ ساله

 

 

شاه و شهبانو و اردشیر زاهدی به همراه دختر پرنسس شهناز

 

 

شاه و اردشیر زاهدی

 

 

اینم یه عکس شیک

 

 

 

محمد رضا شاه و فرح به همراه فرزندان(شاهزاده رضا و شاهدخت فرحناز)

 

 

محمد رضا شاه و فرح 

 

 

اینم عکسی فوق العاده بی نظیر از روز تاجگذاری(در دنیا این روز بی نظیر بود برای هر پادشاهی)

 

شاه به همراه خانواده

 

خاندان سلطنتی در کنار یکدیگر

 

خاندان سلطنتی کنار کرانه های دریایی خزر

 

خاندان سلطنتی در نوروز سال ۲۵۳۳

 

 

 

 

 

 

شاهزاده به همراه شاهنشاه فقید

 

 

 

شاهزاده با لباس خلبانی

 

 

 

شاهزاده در کنار یک جنگنده شکاری

 

 

 

شاهزاده در حال ............

 

 

 

 

شهبانو فرح پهلوی در مراسم تاجگذاری

هست که یک ملکه بعد از ۱۴۰۰ سال در ایران تاجگذاری کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگینامه امیرکبیر

 

 امروز سالروز وفات محمد تقی خان امیر کبیر است ...

ميرزا محمدتقی خان اميرکبير فرزند کربلايی قربان بيگ فراهانی در سال 1222 ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پيشين) متولد شد. کربلايی قربان پدر اميرکبير در دستگاه ميرزا عيسی (ميرزا بزرگ) پدر ميرزا ابوالقاسم قائم‌‌مقام سمت آشپزی داشت. مادر اميرکبير فاطمه‌سلطان دختر استاد شاه محمد‌بنا از اهالی فراهان بود. ميرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم‌نظيرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه ميرزابزرگ و سپس قائم‌مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتيب به سمت منشی‌گری آن دو دست يافت و به سرعت مورد توجه قائم‌مقام و عباس ميرزا نايب‌السلطنه قرار گرفت. اولين تجربه سياسی ميرزامحمدتقی خان همراهی خسروميرزا فرزند نايب‌السلطنه و هيئت همراه او در سفرش به روسيه تزاری بود. اين سفر به‌دنبال قتل گريبايدوف وزير مختار روسيه در تهران و در شوال 1244 و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گريبايدوف صورت گرفت.

ميرزاتقی خان طی سالهای آتی بيش‌از‌پيش در انجام امور ديوانی و غيره لياقت و شايستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی‌شاه در دستگاه محمدخان زنگنه اميرنظام و پيشکار آذربايجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253 ق ميرزا محمدتقی وزير نظام آذربايجان گرديد. ميرزا محمدتقی که اينک به اميرنظام ملقب شده بود در 16 شوال 1253 به همراه ناصرالدين ميرزا وليعهد عازم روسيه شد و در ارمنستان (ايروان) با نيکلای اول تزار روسيه ملاقات کرد. از مهمترين مأموريتهای سياسی اميرنظام در دوران سلطنت محمد شاه رياست نمايندگی دولت ايران در کميسيون صلح ارزنة‌الروم بود که به عنوان «وکيل تام الاختيار» ايران در ماه صفر 1259 آغاز شد و به‌رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس‌از چهار سال که از اقامت اميرکبير در عثمانی سپری می‌شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسيد. پس از عقد قرارداد صلح در 16 جمادی الثانی 1263 اميرنظام سخت مورد تشويق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. اميرنظام که از سالها قبل با ناصرالدين ميرزا الفت و نزديکی پيدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدين شاه را فراهم آورد و در 14 شوال 1264 سلطنت ناصرالدين شاه را اعلام کرد.

اميرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدين شاه منصب صدراعظمی يافته بود در 22 ذیقعده 1264 علاوه بر لقب اميرنظامی به القاب اميرکبير اتابک اعظم نيز مفتخر شد. اميرکبير مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سياسی، امنيتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در اين ميان ايجاد امنيت و پايان دادن به شورشها و ياغی گريها و نيز اصلاحات مالی و جلوگيری از اجحافات پيدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولويت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بيگانگان (روس و انگليس) در امور مختلف کشور بکاهد.

از جمله اقدامات مهم اميرکبير پايان دادن و سرکوب شورش محمدحسنخان سالار فرزند اللهيارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز 1266 ق) بود. در همان حال اميرکبير ضمن نظم بخشيدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار ديوانيان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غيره اعمال می‌کرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ريشه‌کن کردن بسياری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پديد آورد؛ بگذريم از اين که اقدامات اصلاحی اميرکبير برخی از مهمترين ديوانيان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از ديگر اصلاحات اميرکبير بازسازی ارتش و قشون و پايه‌گذاری نظمی نو در نيروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جديدی که اميرکبير پايه گذاری کرد سخت تمجيد و تحسين می‌کنند. از ديگر اقدامات اميرکبير ايجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تيمچه و سرای امير در تهران، تأسيس سازمان اطلاعاتي - جاسوسی و خبررسانی و خفيه‌نويسی بود که در دوران صدارت او بسيار کارآمد عمل می‌کرد. امير کبير همچنين تلاشهای بسياری برای اصلاحات قضايی و به تبع آن از ميان برداشتن رسم بست‌نشينی انجام داد که در موارد بسيار، روندی انحراف‌‌آميز يافته بود.

 

 

از مهمترين اقدامات اميرکبير تأسيس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسيار در 5 ربيع‌الاول 1268و فقط 13 روز قبل از قتل اميرکبير افتتاح شد. اميرکبير در همان دوران کوتاه صدارت (1264 1268 ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نيز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ايران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقايع‌اتفاقيه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از ديگر اقدامات اميرکبير بود. اميرکبير که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانيون کوشيد. به‌ويژه نقش برجسته اميرکبير در سرکوب شورش باب و از ميان برداشتن فتنه ‌بابيه که با محاکمه و اعدام سيد علی‌محمدباب به‌پايان رسيد، روابط اميرکبير و علمای دينی را بيش‌از‌پيش تحکيم بخشيد. وطن‌دوستی و مخالفت شديد اميرکبير با نفوذ کشورهای خارجی در ايران، تلاش برای برقراری عدالت و امنيت، جلوگيری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگيری از پناهندگی جنايتکاران و مجرمين سياسی و غيره در سفارتخانه‌های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمايندگان خارجی از ديگر اقدامات اصلاح گرانه اميرکبير در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.

اميرکبير که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمايت و اعتماد ناصرالدين شاه قرار گرفته بود در روز جمعه 22 ربيع‌الاول 1265 با ملکزاده خانم عزت‌الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.

تلاشهای اصلاحگرانه اميرکبير مدتی طولانی تداوم نيافت و در حالی که سياست خارجی مستقل اميرکبير و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگليس می‌رفت تا طليعه آغاز عصر نوينی در کشور شود، توطئه‌های نمايندگان سياسی اين دو کشور و همگامی بدخواهان پيدا و پنهان داخلی اميرکبير با سياست بيگانگان به‌تدريج موجبات رنجش و سپس نوميدی و خشم ناصرالدين شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و ديگر مشاغل اداری و نظامی‌اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعيد کرد. بدين ترتيب با دسيسه بيگانگان و همدستی و خيانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدين شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل اميرکبير کرد.

اميرکبير در محرم 1268 از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 18 ربيع‌الاول 1268 توسط حاجب‌الدوله در حمام فين کاشان به قتل رسيد.

 

 

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:
ایجاد امنیت و استقرار دولت.
تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی.
ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی.
اصلاح امور قضایی.
جرح و تعدیل محاضر شرع.
تأسیس چاپارخانه.
تأسیس دارالفنون.
نشر علوم جدید.
فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران.
استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان.
ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی.
ایجاد روزنامه و انتشار کتب.
ترویج ساده نویسی و لغو القاب.
بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله.
مرمت ابنیه تاریخی.
مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود).
تقویت بنیه اقتصادی کشور.
ترویج صنایع جدید.
فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی.
استخراج معادن.
بسط فلاحت و آبیاری.
توسعه تجارت داخلی و خارجی.
کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور.
تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی.
اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه.

آیت ا... حسینعلی منتظری درگذشت

             بی بی سی فارسی :

آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید شیعیان شنبه شب، در هشتاد و هفت سالگی در شهر قم درگذشت.

احمد منتظری، فرزند آقای منتظری در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا خبر درگذشت این روحانی منتقد را تائید کرده و گفته است که روحانیون بلندپایه قم در بیت آیت الله منتظری حضور یافته اند.

طبق اخبار آیات صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی، شبیری زنجانی، صانعی، بیات زنجانی، طاهری خرم آبادی، محقق داماد و امینی (امام جمعه قم) در منزل آقای منتظری حضور یافته اند.

این خبرها حاکی از آن است که جمعیت زیادی در برابر بیت آیت الله منتظری در قم جمع شده اند . در خیابان های نجف آباد، زادگاه آقای منتظری نیز جمعیت زیادی در خیابان ها دیده می شود که با سر دادن شعارهایی، به عزداری مشغولند . قرار است مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری فردا دوشنبه، سی آذر در قم برگزار شود. بنا به اعلام دفتر آیت الله منتظری، پیکر این مرجع شیعه در حرم حضرت معصومه دفن خواهد شد.

آقای منتظری از مهم ترین روحانیون منتقد دولت ایران به شمار می رفت که در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر به صراحت موضعگیری کرد و از رفتار حکومت در قبال معترضان انتقاد کرد.

در دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، آقای منتظری با انتقاد از عملکرد مسئولان جمهوری اسلامی نسبت به بی اعتماد شدن مردم نسبت به حاکمیت هشدار داده بود.

آقای منتظری چند روز پیش گفته بود که در پی سرکوب "خشن" مردم پس از انتخابات اخیر، آنها از خواسته اولیه خود که ابطال انتخابات بود فراتر رفته اند و اکنون خواهان رفع "آفت هایی" هستند که به گفته او نظام گرفتار آنها شده است.

آیت الله منتظری طی ماه های اخیر بیانیه های متعددی در حمایت از معترضان و انتقاد از رفتار حکومت منتشر کرد که با خشم محافل تندرو در حکومت رو به رو شد.

 
 
او در این مدت بارها از مراجع تقلید و روحانیون شیعه خواست برای دفاع از حقوق مردم در تحولات جاری دخالت کنند. او شهریور امسال نامه ای خطاب به "مراجع عظام تقلید و علمای اعلام قم، نجف، مشهد مقدس، تهران، اصفهان، تبریز، شیراز و سایر بلاد اسلامی" در همین زمینه منتشر کرد.

او در این نامه وقایع بعد از انتخابات اخیر را "حوادث و فجایعی" دانست که مراجع و علمای دینی مشاهده کرده یا دیده اند و با اشاره به آنچه که "حق کشی ها، ظلم ها، تخلفات فراوان به نام دین و با تایید بخش اندکی از روحانیون حکومتی و وابسته" نامید، نوشت که هنگامی که اقشار وسیعی از مردم در صدد ابراز اعتراض خود از راه های شرعی و قانونی مسالمت آمیز بر آمدند، حکومت "جمعیت چند میلیونی را آشوبگر و اغتشاشگر و عوامل بیگانه نامید و به بدترین وضع و با خشونت کامل، مردان و زنان بی دفاع را مورد ضرب و شتم و سرکوب قرار داد و عده زیادی را بازداشت و گروهی را در خیابان ها و عده ای را در زندان های مخوف به شهادت رساند."

زندگینامه آیت ا... منتظری

آیت الله حسینعلی منتظری در سال ۱۳۰۱ خورشیدی در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد.

او در‏ ‏خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. ‏پدرش حاج علی کشاورز ساده‌ای بود که در کنار کار‏ ‏روزانه‌اش با کتاب و کتابخانه دمساز، و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. منتظری از هفت سالگی آموختن را با ادبیات فارسی و‏ ‏سپس صرف و نحو عربی آغاز کرد، و در سن ۱۲ سالگی به‏ ‏حوزه علمیه اصفهان وارد شده و در سن ۱۹ سالگی اصفهان را برای ادامه تحصیل ترک کرد و به قم آمد . ‏پس از رحلت آیت ا... بروجردی (در سال ۱۳۴۰ خورشیدی)‏ ‏نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزه علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله سید محمدرضا گلپایگانی،سید محمد صادق روحانی ومحمدکاظم شریعتمداری، شهاب‌الدین مرعشی نجفی و روح الله خمینی گردید . از جمله منتظری و مطهری قائل به‏ ‏اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و‏ ‏مسلمین تشخیص دادند.

‏‏در عید نوروز سال ۱۳۴۵ به دنبال دستگیری محمد منتظری به دلیل پخش اعلامیه در حرم حضرت معصومه ساواک بی درنگ به سراغ آیت‌الله‏ ‏منتظری رفته و مجدداً وی را بازداشت نمود و بالاخره اعتراض علما و روحانیون حوزه علمیه موجب شد‏ ‏تا او پس از هفت ماه از زندان آزاد گردد . ‏آیت‌الله منتظری پس از سپری کردن دوران محکومیت، در‏ ‏اردیبهشت ۱۳۴۹ آزاد و راهی قم گردید؛ ولی حکومت مایل به حضور او‏ ‏در میان طلاب و علمای حوزه علمیه قم نبود و دوباره وی را به‏ ‏زادگاه خود تبعید نمود. او در نجف‌آباد به فعالیت‌های خود ادامه‏ ‏داده و در ضمن ایراد خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌های خود‏ ‏از حکومت شاهنشاهی انتقاد می‎نمود. هجوم جمعیت در روزهای جمعه از‏ ‏شهرهای دور و نزدیک به نجف‌آباد به اندازه‌ای بود که این شهر به عنوان‏ ‏دومین پایگاه انقلاب بعد از قم درآمده بود و گزارش ساواک اصفهان در‏ ‏مورد آن چنین بود: «نماز جمعه منتظری یک پایگاه سیاسی برای مبارزه با‏ ‏رژیم است.» مدت تبعید به نجف‌آباد مجموعاً حدود سه سال به طول‏ ‏انجامید.

‏بار دیگر رژیم حضور حسین علی منتظری در زادگاه خود را تحمل‏ ‏نکرد و او را به سه سال تبعید در طبس محکوم نمود. حضور او‏ ‏در طبس باعث اجتماع مبارزین گردید. طبق گفته مقامات امنیتی شهر‏ ‏طبس، در طول اقامت منتظری علاوه بر مردم شهر، نزدیک به پنجاه هزار‏ ‏نفر از مردم شهرهای دیگر ایران برای دیدار با او وارد طبس شدند؛‏ ‏که همین رقم بزرگ دیدارکننده موجب نگرانی ساواک و انتقال او‏ ‏از طبس پس از گذشت یک سال گردید. ‏ ‏از جمله اقدامات مهم آیت الله منتظری در طبس، نامه سرگشاده به‏ ‏علما و مردم ایران در مورد اتحاد علیه «امپریالیسم و صهیونیسم‏» (آمریکا و اسرائیل) ‏بود، که خشم رژیم را برانگیخت و طبق اسناد به جای مانده از ساواک‏ ‏عده زیادی - از جمله رهبر کنونی جمهوری اسلامی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای به جرم توزیع‏ ‏این اعلامیه دستگیر و یا تحت تعقیب قرار گرفتند.

‏ ‏تسلیم ناپذیری آیت الله منتظری و پافشاری وی در فعالیت‌های سیاسی چنان شد که در اواسط سال ۱۳۵۳ رژیم به تبعید مجدد‏ ‏وی تصمیم گرفت و او را از طبس به خلخال تبعید نمود. از آنجا که‏ ‏زبان مردم آن سامان آذربایجانی بود نفوذ منتظری در آغاز‏ ‏سرعت چندانی نیافت، اما اختلاف زبان نیز منجر به سکوت‏ ‏و سکون وی نشد، و بالاخره یکی از امام جماعت‌های آن شهر مسجد خود‏ ‏را در اختیار او قرار داد. این مسجد نوساز که توسط هیأت امنا اداره‏ ‏می‎شد، مکان مناسبی جهت بسط و گسترش اندیشه‌های اسلام‌گرائی گردید. منتظری نماز در آن مسجد را آغاز کرد و همچون‏ ‏سایر تبعیدگاه‌های خویش در بین نماز تفسیر قرآن می‎گفت. به تدریج‏ ‏تعداد نمازگزاران بیشتر و فضای مسجد برای تبلیغ نهضت اسلامی‏ ‏آماده‌تر می‎شد. مأموران رژیم از بی‌باکی غیرمنتظره تبعیدی‏ ‏به نگرانی افتاده و از راه‌های مختلف در جهت تضعیف منتظری‏ ‏کوشیدند و در نهایت پس از گذشت حدود چهار ماه او را به‏ ‏تبعیدگاه سقز منتقل نمودند.

‏ ‏در تبعیدگاه سقز - با وجود زمستانی بسیار سخت و حداقل امکانات‏ ‏شهری - آیت الله منتظری آخرین دوران تبعید خویش را گذراند.‏ ‏با وجود دوری از شاگردان و دوستان و اختلاف با مردم بومی منطقه از‏ ‏نظر مذهب و زبان، ساواک از دیدار مردم با وی دچار نگرانی شده و از‏ ‏مرکز خواستار تصمیم‌گیری در این زمینه شد؛ از طرف دیگر در ارتباط‏ ‏با برگزاری مراسم سالگرد پانزده خرداد در مدرسه فیضیه قم که‏ ‏ده‌ها نفر از دوستان و شاگردان او دستگیر شده و ساواک به ارتباط‏ ‏دستگیرشدگان با منتظری پی برده بود، تصمیم به بازداشت و‏ ‏انتقال او به تهران گرفت.

‏ ‏در تیرماه ۱۳۵۴ آیت‌الله منتظری را از تبعیدگاه سقز روانه زندان‏ ‏نمودند. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیته مشترک تهران بردند و فردای آن‏ ‏روز روانه زندان اوین کردند. در اوین مدت شش ماه را در سلول‏ ‏انفرادی گذراند. در این بازداشتگاه‌ها با فشارهای روحی و‏ ‏جسمی روبرو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه‌ها بود که‏ ‏شکنجه‌گر «ازغندی» به او گفته بود: « علت این که تو را از‏ ‏حوزه دور نگه می‎داریم و از این طرف به آن طرف می‎فرستیم این است که‏ ‏یک خمینی دیگر به وجود نیاید » .

‏‏پس از شش ماه بلاتکلیفی در زندان اوین بالاخره در یک دادگاه‏ ‏نظامی به اتهام کمک به جنبش اسلامی و خانواده زندانیان‏ ‏سیاسی و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، به ده سال زندان محکوم‏ ‏گردید؛ اما در زندان نیز همراه رهبرانی همچون آیت‌الله طالقانی به‏ ‏فعالیت‌های جنبش اسلامی و سیاسی ادامه داد. با اینکه در زندان از بیماریهای‏ ‏مختلف رنج می‎برد، خارج بحث «خمس» و متن «اسفار» و کتاب‏ طهارت را برای زندانیان تدریس نمود و شخصیت‌های اسلامی ‏زندانی همچون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی کنی در مجالس‏ ‏بحث او حاضر می‎شدند.

‏منتظری در زندان اوین نیز نماز جمعه را اقامه نمود و بسیاری از ‏زندانیان سیاسی مسلمان از جمله آقایان طالقانی،‏ ‏مهدوی کنی، هاشمی رفسنجانی، لاهوتی و دیگران در نماز جمعه‏ ‏حاضر می‎شدند؛ هرچند ساواک پس از مدتی مانع اقامه آن شد.

Montazeri.jpg

‏‏سرانجام با اوجگیری مبارزات و‏ ‏عقب‌نشینی‌های پی درپی حکومت پهلوی، منتظری پس از گذراندن‏ ‏حدود سه سال ونیم از دوران محکومیت به همراه آیت‌الله‏ ‏طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد و مورد استقبال‏ ‏چشمگیر مردم قرار گرفت.

‏در پیامی که خمینی خطاب به منتظری به‏ ‏مناسبت آزادی وی صادر کرد اینچنین آمده: «هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جنابعالی‏ ‏شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال‌ها از آزادی،‏ ‏ابتدایی‌ترین حقوق بشر محروم، و با شکنجه‌های قرون‌وسطایی با او و‏ ‏سایر علمای مذهب و رجال آزادیخواه رفتار کند. خیانتکاران به کشور و‏ ‏ملت از سایه مثل شما رجال عدالتخواه می‎ترسند. باید رجال دین و‏ ‏سیاست در بند باشند تا برای اجانب و بستگان آنان هرچه بیشتر راه چپاول‏ ‏بیت المال و ذخائر کشور باز باشد.»

‏‏میزان مقبولیت و محوریت منتظری در مبارزه و انقلاب تا‏ ‏آنجا بود که امام خمینی در زمان تبعید، او را به عنوان نماینده ‏تام الاختیار خویش در ایران منصوب کرد و در نامه‌ای از وی‏ ‏خواست که بر جریانات بیت او در قم اشراف داشته باشد؛ و درباره او با تعابیری همچون فقیه عالیقدر، مجاهد بزرگوار،‏ ‏حاصل عمر من، ذخیره انقلاب و ... یاد می نمود .  در پائیز سال ۱۳۵۷ زمانی که آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو در پاریس به سر می‌برد، آیت‌الله منتظری به پاریس سفر کرد و در خصوص جنبش انقلاب و شکل‌گیری حکومت اسلامی در ایران با خمینی مشورت نموده و دستورها و نظرات رهبر انقلاب را دریافت کرد.

 او نزد آیت الله محمدحسین بروجردی، آیت الله روح الله خمینی و علامه محمدحسین طباطبایی تحصیل کرد و درجه‌ اجتهاد دریافت کرد .

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، آیت الله منتظری رییس مجلس خبرگان قانون اساسی شد و در سال ۱۳۶۴، مجلس خبرگان رهبری، با آنکه آیت الله خمینی همچنان در قید حیات بود، آیت الله منتظری را به جانشینی رهبر جمهوری اسلامی برگزید.

آیت الله منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده داشت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی را ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی به شمار می‌رود.

در سال ۱۳۶۴ مجلس خبرگان رهبری با نظر به ادامه رهبریت پس از مرگ امام خمینی و با در نظر داشتن اقبال عمومی مردم به سمت حسینعلی منتظری تصمیم گرفت حسینعلی منتظری را به عنوان قائم‌مقام امام  خمینی معرفی و اعلام کند.

اختلافات میان آیت الله خمینی و آیت الله منتظری پس از اعدام هزاران زندانی سیاسی در زندان در تابستان ۱۳۶۷ و نیز بازداشت مهدی هاشمی برادر هادی هاشمی، داماد آیت الله منتظری بالا گرفت و نهایتا در سال ۱۳۶۸ آیت الله خمینی در نامه ‌ای آیت الله منتظری را از مقام جانشینی خود عزل کرد . پس از انتخاب آیت الله سید علی خامنه ‌ای به رهبری جمهوری اسلامی، آیت الله منتظری در سال ۱۳۷۱ در یک سخنرانی از سیاست ‌های امنیتی - نظامی حکومت انتقاد کرد. در پی این سخنرانی انتقاد آمیز جمعی از هواداران آیت الله منتظری بازداشت شدند.

در سال ۱۳۷۶ نیز آقای منتظری در سخنانی فراقانونی بودن رهبری را زیر سئوال برد. او در سخنان خود نسبت به حکومتی شدن مرجعیت هشدار داد و از اختیارات فراقانونی آیت الله خامنه ای انتقاد کرد.

در پی این سخنان، حسینه و دفتر آقای منتظری تخریب و اشغال شد. آیت الله منتظری سپس چند سال تحت حصر خانگی بود که در واپسین سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی موانع ایجاد شده در اطراف منزل او برچیده شد.

آیت الله منتظری چند سال پیش با انتشار خاطرات خود بر روی اینترنت بخشی از اسناد و نامه‌های تاریخی مربوط به انقلاب و جمهوری اسلامی را منتشر کرد.

به یاد دکتر رمضان زاده ...

زندگینامه دکتر عبدا... رمضان زاده  :

در سال ۱۳۴۰ در شهرستان گچساران به دنیا آمد. پس از تولد به همراه خانواده به شهرستان بیجار ، محل زندگی پدری خویش، بازگشت. وی فرزند دوم یک خانوادهٔ هشت نفری است. در سال ۱۳۴۹ به همراه خانواده به تهران مهاجرت کردند و در محله سیزده آبان در مجاورت شهر ری سکنی گزیدند.

رمضان زاده ، از ابتدای نوجوانی وارد فعالیت‌های انقلابی شد. هنگام ورود امام خمینی به تهران از محافظین امام بود. بعد از انقلاب به عضویت کمیتهٔ انقلاب اسلامی درآمد و چند بار هدف ترورهای گروهک‌های تروریستی قرار گرفت که جان سالم به دربرد و وی در سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام‌های محمد (متولد ۱۳۶۸) و احمد (متولد ۱۳۷۱) می‌باشد. در هنگام جنگ با رژیم بعث عراق گاه می‌شد به همراه سه برادر خود همزمان در جبهه‌ها حضورداشته باشد.لازم به ذکر است که یکی از برادران ایشان جانباز شیمیایی و برادر دیگرشان بیش از هشتاد ماه در مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس حضور داشته‌اند . همچنین همسر ایشان خواهر شهید کریم زاده هستند

رمضان زاده در سال ۱۳۵۹ از دبیرستان هدف دیپلم ریاضی خود را گرفت. وی در سال ۱۳۶۱ پس از اتمام دوره سربازی که مصادف با بازگشایی دانشگاه­ها بعد از انقلاب فرهنگی بود، در کنکور آن سال نمره عملی پذیرش در دانشگاه امام صادق(ع) را کسب کرد. و به سبب شرایط زمانی بعد از انقلاب اسلامی و دغدغه‌های مذهبی و انقلابی در رشته علوم سیاسی به عنوان اولین دوره دانشجویی وارد دانشگاه امام صادق شد.  مدرک لیسانس و فوق لیسانس خود را از دانشگاه امام صادق کسب کرد و به گونه ای از  شاگردان آیت الله مهدوی کنی محسوب می‌شود . او با شركت در آزمون اعزام به خارج توانست رتبه دوم را كسب كند و برای ادامه تحصیل به کشور بلژیک اعزام  و توانست طی مدت چهار سال مدرک دکتری خود را از دانشگاه لوون (Katholieke Universiteit Leuven )کسب کند. پایان نامه دکتری وی در مورد مشکلات قومیت ها در ایران و با عنوان: “Internal and international dynamics of ethnic conflict: the case of Iran منتشر گردید . 

 

سوابق فعالیت های  سیاسی او عبارتند از :

  • عضویت در کمیته انقلاب اسلامی
  • رئیس اداره طرح و برنامه وزارت کشور
  • مدیر کل سیاسی وزارت کشور
  • فعالیت در مرکز تحقیقات استراتژیک ( سال ۱۳۷۵ )
  • استاندار کردستان ( سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ )
  • عضو هيات علمی دانشگاه تهران و استاديار دانشکده حقوق و علوم سياسی ( سال ۱۳۷۵ تا کنون)
  • عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت اسلامی
  • عضو هيات امناي دانشگاههاي غرب کشور
  • عضو هيات امناي دانشگاههاي علوم پزشکي مناطق محروم
  • دبیر و سخنگوی دولت اصلاحات ( سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ )
  • قائم مقام جبهه مشارکت اسلامی ( سال ۱۳۸۵ تا کنون )

به امید آزادی سخنگوی دولت اصلاحات ...

محمد باقر قالیباف شهردار تهران ...

زندگینامه شهردار فعلی تهران از زبان خودش :

در سال 1340 در طرقبه به دنيا آمدم. روز اول شهريور. طرقبه شهر کوچکی است و ييلاق مشهد محسوب می‌شود. پول‌دار نبوديم. زندگي‌مان معمولی بود و چرخ آن بی هل‌دادن نمی‌چرخيد. من بچه بودم. درآمدی نداشتم. اما هر وقت می‌توانستم كار كوچكی كنم و درآمد اندكی به دست بياورم كه كمك پدر و خانواده باشد اين كار را می‌كردم.

روابط ما در خانواده‌مان روابط گرمی بود. همديگر را دوست داشتيم و دوست داريم. چيز عجيبی هم نيست. مردم ايران معمولا همين‌طوراند. پدرم محور خانواده است. انسجام و پيوستگی خانه با او بود. در كنار او محبت ميان باقی اعضای خانواده معنا پيدا می‌كرد.
شانزده ساله كه بودم، سال 1356، اوج بی‌قراريم بود. پر از انرژی بودم. عجيب بود. كشور هم انگار تازه شانزده سالش شده باشد، همين حال را داشت. پر از انرژی شده بود و از وضع موجود ناراضی بود. آرمان‌های امام اين امكان را فراهم می‌كرد.
 
 
 
امام می‌خواست مردم اسلام را بشناسند و عمل كنند. می‌خواست مردم آقای خودشان و بنده‌ی خدا باشند.
ما با امام نفس می‌كشيديم و هر چه دستمان می‌رسيد، هر چه كه به انقلاب مربوط بود، می‌خوانديم. از يك سو تشنه‌ی خواندن و دانستن بوديم و از سوی ديگر، تشنه‌ی حركت و عمل.
كتاب می‌خوانديم، اعلاميه می‌خوانديم، پای سخن‌رانی و منبر می‌رفتيم؛ مسجد كرامت، امام حسن مجتبي و موسي‌الرضا. منبر شهید هاشمی نژاد، شهید کامیاب، شهيد ديالمه، آيت‌الله خامنه‌اي، حاج آقا قادري و شيخ علي تهراني شده بود پاتوق‌مان.
همان‌قدر هم كار می‌كرديم و دنبال كار بوديم. دوست نداشتيم كنار بنشينيم و فقط حرف بزنيم. امروز ديگر همه‌ي اين مجالس قابل تأييد نيستند اما آن روزها همه‌ي اين‌ها مجلس مذهبي به حساب مي‌آمدند. مثلاً پايگاه اصلي حجتيه هم مشهد بود. مردم وقتي فاصله‌شان با انقلاب روشن شد، ازشان جدا شدند.
 
همان سال در اوج خفقان با چند تا از هم‌مدرسه‌اي‌هام انجمن اسلامي دانش‌آموزان را راه انداختيم. اين انجمن هسته‌ي اوليه‌ي انجمن اسلامي دانش‌آموزان خراسان و بعد كشور شد. يادشان به خير، فاضل‌الحسيني و جامي كه آن روزها از فعالان بودند شهيد شدند.
انقلاب تازه پیروز شده بود، ضد انقلاب از چپ و راست و کمونیست و سلطنت‌طلب در مخالفت با انقلاب به یک نقطه‌ى توافق رسیده بودند؛ می‌خواستند مردم را از کارشان پشیمان کنند، شروع کرده بودند به ترور و خراب‌کاری.
مثلا مى‌رفتند در همین خیابان امام رضاى مشهد در عطارى یک پیرمرد ساده‌ى شهرستانى نارنجک مى‌انداختند چون پسرش در سپاه بود. مردم هم همه شدند یک صدا. احساس وظیفه مى‌کردند که بروند اسلحه دست گرفتن را یاد بگیرند تا از خودشان و انقلاب و کسانشان دفاع کنند.
اصلا کمیته‌ها و سپاه همین طور به وجود آمد. اسم سپاه را اگر دقت کنید نشان مى‌دهد در چه وضعى بوده است؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى. یعنى انقلاب اسلامى نیاز داشته تا کسانى ازش پاسدارى کنند.
حتى روزى در یک دیدار با امام – گمان کنم دیدار با روزنامه‌نگاران بود – پارچه‌اى نوشته بودند که «واى به روزى که قلم‌ها را زمین بگذاریم و مسلسل دست بگیریم.» که امام صحبتى کرد به این مضمون که خدا کند روزى مسلسل‌ها را هم زمین بگذاریم و آن‌ها هم که به ضرورت تفنگ دست گرفته‌اند قلم به دست بگیرند.
محمود کاوه و ولى‌الله چراغ‌چى و برونسى این‌طورى شد که رفتند پاسدار شدند. همت معلم بود. اگر هم جنگ و ضدانقلاب، هستى انقلاب را به خطر نینداخته بودند همان درسش را مى‌داد. عشق تفنگ که نداشت.
باكري هم شهردار بود. شهردار اروميه. غلام‌حسین افشردى هم که بعدها شد حسن باقرى، خبرنگار بود. خبرنگار روزنامه‌ى جمهورى اسلامى. کسى که از بزرگ‌ترین طراحان جنگ در قرن بیستم محسوب مى‌شود.
من هم هجده سالگیم در سال پنجاه و هشت بود. مى‌شد راحت بروم خدمت سربازیم را کنم و بروم دنبال درس و زندگیم یا در مغازه‌ى پدرم بایستم و یک لقمه نان حلال گیر بیاورم و بخورم.
خواستم دینم را به انقلاب ادا کنم. رفتم جبهه. این سال‌ها گاهى کسانى طورى برخورد مى‌کنند که انگار بگویند «یا تو یک دیکتاتور نظامى هستى یا باید از دوره‌اى که نظامى بوده‌اى ابراز ندامت کنى.» نه. ندامتى در من نیست. خوش‌حالم که از کشورم و انقلاب مردمم دفاع کردم.
 
 
خوش‌حالم که با دیوانه‌ى متجاوزى مثل صدام جنگیدم. خوش‌حالم که با شهدایى که اسم بردم نشستم و برخاستم. ایران که آمریکاى بعد از جنگ ویتنام نیست. ما که متجاوز نبوده‌ایم.
ما مردمى هستیم سرافراز. مردمى که تنها در حد دفاع از خودمان و حتى کم‌تر از آن از سلاح و امکان نظامیمان استفاده کرده‌ایم. من هنوز هم به پاسداریم افتخار می‌کنم.
سال شصت و يك من را کردند فرمان‌ده تيپ امام رضا و يك سال بعد فرمان‌ده لشکر پنج نصر خراسان.
برادرم حسن هم غواص همان لشکر بود. من همان سال ازدواج هم کردم. بیست و دو سالم بود. آن‌ها که به من اعتماد کردند و وظیفه‌ى فرمان‌دهى را به گردن من گذاشتند چه شجاعتى داشتند و من که پذیرفتم هم چه شجاعتى داشتم و ببین که حالا بعضى از ما چه فراموش‌کار شده‌ایم که به مرد سى ساله و چهل ساله اعتماد نمى‌کنیم و کار نمى‌سپریم و مى‌گوییم هنوز جوان است.
برادرم حسن در كربلای چهار شهيد شد. جنگ چنین چیزى بود. ما در جنگ داغ دیدیم و رنج کشیدیم و بزرگ شدیم. اگر کسى خیال مى‌کند این که گفته‌اند جنگ برکت بود یعنى ایام به کام بود و همه چیز جفت و جور، در اشتباه است. ما در جنگ برادران تنی‌مان و برادران ایمانی‌مان را از دست دادیم. براى من از دست دادن حسن قالیباف شاید همان قدر سخت بود که از دست دادن ولی‌الله چراغ‌چی.
ولی‌الله چراغ‌چی هم براى من مثل برادر بود. ولی به راهى پا گذاشته بود که همه مى‌دانستیم آخرش فراق این دنیا و سعادت آن دنیا است. او به کام خودش رسید و ما هم باید شکیبایى کنیم تا ببینیم خدا برای‌مان چه خواسته است.
این را که در این هشت سال و بعد از این هشت سال کجا بودم و چه کردم نه مى‌توانم بگویم و نه مى‌توانم بگذرم. گفتنش به خودستایى‌هاى اغراق‌آمیز و سرگیجه‌آور شبیه است و نگفتنش از سویى شبیه گریز و ندامت از گذشته است و از سویى شبیه کفران نعمت. نعمت بودن در شرایطى و در کنار و زیر دست کسانى که این تجربه‌ها را میسر کردند و گذاشتند تا باقر قالیباف جوان بشود آدمى که الان هست.
کوتاه مى‌گویم. بعد از جنگ هم باز مى‌توانستم بروم دنبال همان یک لقمه نان حلال بى‌دغدغه. اما نرفتم. هنوز غرب کشور کاملا امن نبود مدتی ماندم تا امنیت غرب کامل شود. نگذاشته بودیم ایران به چنگ مهاجم وحشى بیفتد اما در همین کش‌مکش او کم ویرانى پدید نیاورده بود.
 
 
هر کس خرمشهر را پس از جنگ دیده باشد مى‌داند که از چه ویرانى‌اى صحبت مى‌کنم. باز هم ساختن وظیفه بود. در سال 1373 من را فرمان‌ده قرارگاه سازندگى خاتم‌الانبیا کردند. در این سمت در پروژه‌هایی شرکت داشتم. مثلا راه‌آهن مشهد سرخس، گازرسانی به پنج استان مركزی و غربی، ساخت سازه‌های عظيم دريايی خليج‌فارس و نيز سد بزرگ كرخه که یکی از افتخارات مهندسی کشور است.
در همین سال‌ها برایم مسجل بود که بى‌دانستن و بى آموختن نمى‌شود کارها را درست انجام داد. دانشگاه هم دیگر یک وظیفه بود. کار مى‌کردم و درس مى‌خواندم. رفته بودم دانشگاه تهران و کارشناسى ارشد جغرافیاى سیاسى مى‌خواندم. مى‌شد بروم در یک دانشگاه نظامى درس بخوانم. اما ترجيح دادم بروم دانشگاه تهران.
در سال 1376 مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى هوایى سپاه را به عهده‌ام گذاشتند. بدون تخصص که نمی‌شود کاری را پذیرفت. پس از ماه‌ها کار فشرده به فرانسه رفتم و امتحان خلبانى ایرباس را دادم تا مطمئن شوم که این مدرک را هم با تلاش گرفته‌ام نه مثلا با اسم قالیباف یا فرمان‌ده نیرو. هنوز هم خلبان ایران ایر هستم و پرواز می‌کنم.
 
 
در نیروى هوایى سپاه سعى کردم خدمت کنم. پیش از من کارهاى بسیارى کرده بودند و لازم بود کارهاى دیگرى هم در ادامه انجام شود. سعى کردم اتفاق‌هاى خوبى در نیرو رخ بدهد. در زمینه‌های ترابری هوایی به دست‌آوردهای خوبی رسیدیم. هم‌زمان در کنکور دکترى هم شرکت کردم و در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته شدم. عنوان تز دكتریم «بررسی سير تكوين نهادهای محلی ايران در دوره‌ی معاصر» بود.
در سال 1379، مقام معظم رهبرى فرمان‌دهى نیروى انتظامى را به عهده‌ام گذاشتند. نحوه‌ى حضورم در آن‌جا و نیز تغییراتى که در نیروى انتظامى در آن دوره ایجاد شد نیز نیاز به گفتن ندارد.
مردم خود شاهد بوده‌اند و دیده‌اند. من هم وقتی می‌دیدم پلیس با مردم دوست شده و منزلتی پیدا کرده و مردم اسمم را گذاشته‌اند پلیس مهربان، خوش‌حال می‌شدم. راه‌اندازی پلیس 110 هم در این دوستی بی‌تأثیر نبود. حالا پلیس مجهز و منظم، شایسته‌ی اعتماد مردم بود.
در سال 1380 در همان زمان فرمان‌دهى نیروى انتظامى از تز دکتریم دفاع کردم و دكتريم را گرفتم، بعد از آن كار تدريس در دانشگاه هم به كارهاى دیگرم اضافه شد. این هم غنیمت بزرگى بود. هم در فضاى آکادمیک حضور داشتم و هم با نسل جوان دانش‌جو مستقیم سر و کاری داشتم.
سال 83 آقای خاتمی مرا نماينده‌ی خودش و رییس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز كرد. می‌شد مثل خیلی‌ها فقط هفته‌ای یک بار جلسه بروم و تمام. دلم نمی‌آمد ولی. دست به کار شدم. در فاصله‌ی اشتغالم در این سمت تا استعفا که زیاد طول نکشید، قاچاق سیگار را تقریبا از بین بردیم.
 
قالیباف و خاتمی در عروسی علیرضا دبیر
 
 
دادگاه ویژه‌ی جرایم قاچاق کالا و ارز را راه‌اندازی کردیم. پرونده‌های مهمی را در این دادگاه بررسی کردیم؛ فرودگاه پیام، قاچاق خودرو. عاملان چند قاچاق بزرگ را هم که به جاهای مقتدری وابسته بودند کشاندیم به همین دادگاه.
باید راه جدیدى براى بودن در خدمت مردم پیدا مى‌کردم. راستش همیشه معتقد بوده‌ام که مردم خدمت‌گذار تنبل و پرمدعا لازم ندارند و نمى‌خواهند. اگر بخواهى خدمت‌گذارشان باشى باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.
دیدم مردان بزرگ و خوبى در کارهاى نظامى و انتظامى هستند و دیگر نیازى به حضور من در این عرصه نیست. انتخابات ریاست جمهورى نیز نزدیک بود. رفتم و از کارهاى نظامى و انتظامى کناره گرفتم. مردم در نهایت خدمت‌گذار دیگرى را پذیرفتند و این براى من هم پیامى بود. گفتم که، باید دائم در تلاش باشى و جایى را پیدا کنى که نوک حمله و محل نیاز است و توان بودن در آن‌جا را در خودت فراهم کنى.
فعلا در خدمت مردم شهر تهران هستم. اگر از من راضى باشند خدمت‌شان براى من افتخار است و اگر ناراضى باشند باز قالیباف است که باید برود و خودش را درست کند تا لایق خدمت به مردم باشد. مردمى که در طى ربع قرن گذشته بارها نشان داده‌اند که بهترین‌اند.
 
عکس های عروسی علیرضا دبیر