از زمانهای دور علم سیاست را ارباب علوم نامیده اند .این سخن امروزه گزاف به نظر میرسد اما دور از حقیقت نیست. در جوامع امروزی سیاست چنان با زندگی مردم در هم آمیخته است که همگان خواه نا خواه  با آن سروکار می یابند یا بر آن تاثیر می گذارند یا از آن  متاثر می شوند. جنبه های گوناگون زندگی مادی و معنوی به نحوی با سیاست مربوط میشود و از این راه سیاست در جایگاهی قرار می گیرد که همه حوزه های زندگی اجتماعی اقتصادی وفرهنگی را در بر می گیرد. علم سیاست به شناخت سیاست می پردازد و به دلیل پیوندی که سیاست با همه جنبه های زندگی دارد علم سیاست نیز ناگزیر با همه علوم که هر یک وظیفه شناخت جنبه ای از جنبه های زندگی مادی و معنوی را بر عهده دارند ارتباط می یابد.دستاوردهای علمی آنها را به خدمت می گیرد و همچنان ارباب علوم می ماند.

تفکر سیاسی در عهد باستان از یونان آغاز شد.اما علم سیاست به عنوان یک رشته آموزش علمی تا حدی نو است و طی صد سال گذشته رشد یافته است. پیش از آن بررسی و توجه پیگیرانه سیاست در انحصار شهریاران سیاستمداران فیلسوفان و حقوقدانان بود.مردم در امور عمومی نقشی نداشتند و به سیاست و نظریه پردازی سیاسی هم چندان نمی پرداختند. از نظر یونانیها  سیاست دانشی مربوط به امور یک شهر بود. در واقع سیاست در معنی یونانی علم حکومت بر شهر بود.

تعریف یکسان و واحدی از علم سیاست در نزد دانشمندان و محققان و نظریه پردازان علوم سیاسی وجود ندارد : علم سیاست به صورت یک نظام تجربی عبارت است از مطالعه چگونگی شکل گرفتن قدرت و سهیم شدن در آن .سیاست هنر استفاده از امکانات است. سیاست حکومت کردن بر انسانهاست. سیاست مبارزه برای قدرت است. سیاست یعنی دانستن اینکه چه کسی می برد؟ چه می برد؟ چه موقع می برد؟ چگونه می برد؟ و چرا می برد؟ . سیاست توزیع آمرانه ارزشهاست.سیاست حساس ترین حوزه فعالیت انسان در جامعه است و سخت تحت تاثیر فرهنگ.اندیشه مردم. منافع و نظریات گروهی و شخصی و عوامل اقتصادی هر جامعه قرار دارد و خود نیز بر آن تاثیر می گذارد.

به طور کلی علم سیاست رشته ای از آگاهی اجتماعی است که وظیفه آن شناخت منظم اصول و قواعد حاکم بر روابط سیاسی میان نیروهای اجتماعی در داخل یک کشور و روابط میان دولتها در عرصه بین المللی است.